يك گزارش كوتاه از نخستين همايش مشتركان امتداد، ديماه 1385 نويسنده عزيز اين گزارش، تمام مطالب اين گزارش را با استفاده از سخنان ايراد شده در همايش (رضا مصطفوي: سردبير؛ حاج حسين يكتا، دبير ستاد مركزي راهيان نور و...) سامان داده و هر كس ميخواهد بداند توي همايش چه خبر بوده و چه حرفهايي رد و بدل شده، اين گزارش را بخواند... زهرا ايمني ـ اقليد فارس بالاخره من هم دعوت شدم و اين بار، انتظار سختتر بود. تقويم 21 دي ماه را نشان داد تا جايگاه عشاق، محل تجمع قرار بيقرارها شود، تا حرف آخر همان اول گفته شود. بله! استارت اولين همايشِ اولين نشريهاي كه با مشتركينش اين چنين از نزديك ارتباط برقرار ميكنند، در جمكران زده شد؛ براي اينكه اين نشريه با همه نشريههاي دنيا فرق ميكند. بايد از صاحب اصلي كسب اجازه و ياري ميخواستيم. بايد به آقا ميگفتيم كه به كربلاي ايران رفتيم و آرام آرام روي خاكهاي تفتيده و مقدسش به ياد بيابانگرديهاي او در مدينه، گام برداشتيم. بايد به ارباب ميگفتيم كه ما در شلمچه، اروند، هويزه، دهلاويه، فكه، دوكوهه، چذابه، طلاييه و... با رمز «يا فاطمه زهرا» قرارگاه ظهور زدهايم و چشم به جاده منتظر ميمانيم و به قول شهيد احمد كاظمي، آنقدر در شلمچه تجهيزات و خدمات فراهم ميكنيم كه هنگامي كه كاروان پسر فاطمه(س) از ايرانِ امام رضا(ع) به سوي مدينه النبي(ص) حركت ميكند، براي پذيرايي از سربازان امام زمان(ع) همه چيز مهيا باشد. «پا به پاي ماه» نام يادواره شهداي كربلاي پنج بود، در محفل و مجلسي به نام شهدا كه كنار تربت پاك و مطهرشان برگزار شد و به راستي كه زمزمه عاشوراي حسين(ع) چه صفايي دارد و با صفاتر از آن، ندبه و ناله كنار ضريح سراسر نور كريمه اهل بيت(س) فاطمه معصومه(س) بود؛ هنگامي كه از اعماق وجودت فرياد بزني: «أين طالب بدم المقتول بكربلا؟» و بعد از آن ديدار از بيت پير جماران؛ همو كه ميدان مغناطيسي او باعث ميشد نوجوانهاي سيزده، چهارده سالهاي چون فهميدهها و جواناني چون باكريها، همتها، زينالدينها و... با رها كردن درس و تحصيل و دانشگاه و پست و مقام و دريك كلام با منقطع شدن، اين چنين متصل شوند. هنوز صداي نفسهاي مسيحايي بتشكن خمين را با گوش دل ميشنيدي و با چشم دل ميديدي كه چطور فرزندان روح الله، پروانهوار دورش حلقه زدهاند؛ تا نگذارند حرف امامشان بر زمين بماند. و بالاخره در پايان برنامهها، شرف حضور در «اولين گردهمايي مشتركين امتدا.» اشتراك در انتظار مادر شهيدان براي بازگشت عزيزش، مشترك شدن در اشكهاي پنهاني پدر شهيد، شريك بودن با غم بيپدري فرزند شهيد؛ و شنيدن حرفهاي دل عوامل و مسئولان نشريه. اينكه چگونه نه تنها خود شهدا كه اهل بيت(س) هم نظر خاص به نشريه و بچههايش دارند. اثبات اينكه امروز خود شهدا با تمام وجود وارد ميدان عمل شدهاند. و سخنان پاياني حاج حسين يكتا، دبير ستاد مركزي راهيان نور كشور، كه به وسعت يك اقيانوس، حرفهاي ناگفته در اعماقش نهفته بود. حاج حسين برايمان از بچههايي ميگفت كه چطور هنگام ملاقات با خدا، حتي شهوت شهادت را هم در ضميرشان خشكانده بودند. خدايا آنان كجا و ما كجا؟ به راستي حرفهايش بر دل مينشست. ولي حاج حسين يك جمله گفت كه تصور ميكنم همان براي همه امتداديها كافي و وافي باشد. شنيدن چه چيزي لذتبخشتر از اينكه حسين زهرا(س) به نشريهاي كه نام تو هم جزء مشتركينش است، عنايت ويژه داشته باشد. به اينكه وعده دهد، تو سفارش شده علي اكبرش هستي. شايد همه رزق سفر در همين نويدها خلاصه شد.